چهار دست پا دارم دَ دَ ...اَ دَ میکنم که ناگهان استاد بلند سرم فریاد میزند، کجایی پسر؟ یک دفعه به خودم میآیم و می گویم: اَ دَ... کلاس منفجر میشود. این قدر خانوادهی عروس میخندند که خودم هم خندهام میگیرد. دوران دانشجویی هم برای خودش عالمی داشت. دخترم قدرش را بدان. وقتی این جملهها را پدر بزرگتان به من میگفت چشمانش برق می زد.